کوهنورد

مانی

کو سایه ی تو؟ کو سایه ی من؟ یک صورت- یک یگانه – بر چمنزار نرم می خندد. با آه بلند بیرون می رانم نفس پیشین را. تو را می خوانم می نوشم هوای تورا با تمام عطش های قرن کو سایه ی تو؟ کو من؟ از تو لبریزم. بر قله ی تو می رقصم نامریی با دو بازوی ستبر سبزت با طوفانی از نفس های بلند مرا می گیری می خوابانی بر قله ی خود. می افتم در چشمه ی شیرین تو می نوشم چشمه سار جادویت را. تکیه داده م به تو در میان ابرها ایستاده م با تو. بنگرید تاریکی ها! تنهایی ها! بنگرید نیزه های زبان های تلخ! ایستاده م جاودان برفراز قله: من در آغوش عشق! رویین تن شده ام: با دو چشم ام از سر تا پا....
شعر تصادفی