گل بنفشه

مانی

با سرانگشتان نامریی چنگ زدی به رشته ی نور بالیدی بیرون کشاندی خود را از مغاک زمستانی خاک: برخلاف همه ی سرپوش ها برخلاف همه ی زنجیرها. ساقه های تردت را رویاندی برگ های درشت سبزت را رویاندی غنچه بستی گل های بنفش شادابت را رویاندی: شکفتی خندان رو به روی جهان. جهان، هرچه که بود، هرچه که هست: تو برآن افزودی زیبایی را. تا اعماق ریه هایم اکنون عطر لطیف تو را می بویم بر پیکره ی لحظه هایم تنیده رنگ ت، تنیده عطرت. ای بنفشه! بنفشه! فقط باقی باش بمان! بر زمین سیاره ی من فقط باقی باش: با سرانگشتان نامرِیی زیبا نیرومند...
شعر تصادفی