ییلاق
مانی
به کدام پنجره ای خیره شوم؟
به کدام منظره ای چشم بدوزم اکنون؟
به جنگل سرو؟
آبشار پر یاس های سفید؟
یاس های بنفش؟
چشمه های زلال لبریز از میان سنگ های برّاق؟
به دریای برهنه، بی تاب،
که فشرده بر سینه ی خود آسمان آبی را؟
فرفره وار دور خودم می چرخم.
می چرخم
پنجره را می یابم:
با نگاهم می نوشم می نوشم
لرزش اندامت را
چمنزاران بوسه های نرمت را
ییلاق آغوشت را
تا ابد
در بطن ام...