شدن!
مانی
گربه ی بازیگوش خانگی ام
با صدای قدم های تو
می دوم پشت در
تشنه ی لمس سرانگشتانت
تشنه ی آغوشت
دلتنگ صدای قلبت.
آن چه کندَم در آغوش تو
روپوش نبود:
پنجه های تیز پنهانم بود
خنجربود!
پوست انداخته ام من در آغوش تو
پوستم با همه ی خنجرهایم ، خاک شده.
گربه ی پشمالوی خانه ی تو!
شیر نبودم! نیستم!
طعمه نبودی! نیستی!
عاشق بودم
و هستم...