جهان برتر
مانی
گل خواهی زد به سینه ی من یا گلوله ؟
به قلب نوزادمن در آغوش من ، گل خواهی زد یا گلوله ؟
می گویند آدمیان باز به دنیا می آیند
می گویند آدمیان با اصل تناسخ بی مرگ تا ابد می مانند .
گل خواهی زد یا گلوله به قلب من ؟
بار دیگر ، تو خواهی افتاد در میان میدان مین .
بار دیگر ، تو خواهی افتاد در میان چاه های سیاه زمین
تو خواهی افتاد با نوزادت زیر رگبار قنداق تفنگ
پشت مرز پوشالی : بار دیگر ، تو خون خواهی ریخت جای اشک از چشمت .
بار دیگر این بار ، تو هستی با معده ی خالی ، تشنه :
با جسد نوزادت : مُرده با چشم باز در میان بازوهایت
در معرکه ی جنگ نفرین شده ای بی خواست تو ، بار دیگر تو خواهی افتاد :
با کبودی های روی تن ات
با زخم کف پایت
برهنه در خاک .
بار دیگر منم جای تو در جهان برتر
روی زمین :
بار دیگر تو خواهی دوید سمت من :
با تنگ آب ، با قرص نان ، با مَرهم
با آغوش ات گریه کنان - باز - به روی من و نوزاد من :
قربانی فرعون!
قربانی مین!
این گرما چیست بر پوست من؟
خون می آید ؟
خون است که دارد می ریزد در چشمانم ؟
خاک چرا قرمز شد ؟
سنگ چرا قرمز شد ؟
آسمان قرمز شد !
این گل بود ؟ یک گل سرخ ؟
مگر نه ؟!
بگو که گل بود! ...