روزنه
روزنه
در جهانی که نفس های تو را می گرداند
با هر نفس ام
هوای تور را می گردانم در کالبدم .
جدایی یعنی چه ؟
در جهانی که سکوت اش
آمیخته است
با طنین بوسه ی نخ بر روزنه های پارچه
بر فراز شکاف قیچی ها ،
جدایی یعنی چه ؟
بگو بردارند مضحکه ی مرزهای پوشالی را !
بگو بر باد دهند کاغذ قانون های تو خالی را !
غرق در هم با هم بودیم
پیش از همه ی قانون ها
پیش از همه ی کاغذ ها ؛
آن گاه که از روزنه ی برگ های انبوه
به شعاع درخشان نور خیره شدیم ،
با هم بودیم .
با هم بودیم آن گاه که دور از چنگال خرس
فاتحانه به کندوی عسل
د ست پیدا کردیم
و جاری کردیم شهد همه ی گل های خود رو را
در کام یک دیگر ، در کام خود ؛
آن گاه که سنگ گرد صافی را برداشتیم
و شکستیم طلسم جادوی دانه های بلوط شیرین را ،
با هم بودیم ؛
با هم بودیم پیش از همه ی قانون ها .
با هم می مانیم
با هم می گردیم درصحنه ی تقدیر زیبای مان
در تقدیری بی تنهایی . در تقدیر با هم ماندن .
ـ آیا همین کافی نیست تا دوست بداریم جهان هستی را ؟ ـ
ـ آیا همین کافی نیست تا دور شویم از همه ی فاصله ها ؟ ـ
با هم می مانیم
غرق در هم
مواج و نافذ رخنه کنان
در پایه ی خود ساخته ی مرزهای پوشالی
موج کوبان بر دیوار تو خالی ؛
تا فرو ریختن خشت های کاغذ
از گردش امواج ما .
خشت های کاغذ ، لحظاتی بر سطح آب شناور می مانند
مانند پرچم های عزای مغلوب ، مغلوب شادی ـ
و پس از آن در اعماق تاریک اقیانوس
از چشمان آدمیان ـ تا ابد ـ پنهان می مانند
ـ هیچی در تاریکی .ـ
ما می مانیم
آن چنان که بودیم
ـ شناور در هم ـ
بی آن که بدانیم :
در روزنه ی یک هستی
و فقط یک هستی ،
جدایی یعنی چه ؟...