در من

روزنه

بهشت است گردش کنان تسخیر کنان جسم سوزانم را رگ هایم را بیداری وخواب ورویایم را . بهشت است رویاننده سبزه های تردم را ساقه ی پر آبم را بیشماران برگ های افرایم را گرد آمده بر دوش درخت خالی در گفت و شنود حرف های بی پایان با صدای بلند بلند بی وحشت در باغچه ام . آب نیست تنها آب نیست ـ عنصری بی هیچ طعم ، بی هیچ عطر ـ گردش کنان در جسم سوزان دانه ی من : بودن تو ...
شعر تصادفی