حادثه

روزنه

درون بیرون است ، بیرون درون . دیواری حائل نیست در میان جهان های ما . همه جا با من هستی . همه جا با تو هستم . در اتاقم ، در اتاقت : وقتی که به رقص نرم ماهی قرمز در تنگ خیره شدی، خیره شدم ؛ وقتی که صدای ماهی ها را می شنوی ، می شنوم ؛ وقتی که دهان حباب رنگینی را می بینی ،می بینم : شکفته بر آب لب بر لب تنگ . وقتی که متن ماهی را می خوانی ، می خوانم : نوشته شده با کف های کوچک و ریز در سطر دایره وار بر جدار بلورین تنگ ؛ با تو هستم . با تو هستم در اتاقت که نور آفتاب فروردین از کنج به کنج اش می آید روی چمن زار تمام فرش ات می رقصد . پشت تور بخار آینه ی حمامت ، ما را به خاطر دارد . پشت تور پرده شیشه های اتاق خوابت ، روی زمین بته های فرش ات ، ما را به خاطر دارند . آینه و شیشه ها و تارهای همه چیز هر ذره ی نرم بخار نقش تو را ـ گرم درآغوش من ـ در ذهن ناب خود حک کرده اند . نقش تو را و مرا از نفس افتاده ، مجذوب تو ، در آغوش تو . آجر ها ظرف ها و نمکدان های روی میز دانه ها ی سفید و پر شور نمک ما را به خا طر دارند ؛ و زمان ما را در خاطر خود پا بر جا می دارن . پا بر جا می مانیم در نگاه همدیگر در روزنه ی چشمان همدیگر در ژرفای قلب همدیگر. پا برجا ، ثبت شده در همه چیز، باقی می مانیم . ما در همه چیز ثبت شدیم در هر قطره ی اشک در هر قطره ی خون در هر چین ملافه و در اعماق همدیگر . در جهانی که به ظاهر بیرون است در جهانی که به ظاهر ، در عمق درون پنهان است . در جهانی که به واقع تنها یک جهان بی مرز است ، بی مرز درون و بیرون در حادثه ی جاوید عشق ...
شعر تصادفی