فصل 71
ساحل شنی
همیشه
پیوسته به هم ذرات ش انگار او تنها
یک موج است
با قدم های بلند عجول.
تا دورها می پیچد همهمه ی آمدنش
مرغان مهاجر جشن می گیرند
ماهیان می رقصند.
بر تارک او خورشید هنوز نور می آویزد
در مشت ش دانه های بزرگ مروارید می درخشند هنوز
لمبر زده ساحل عریان
می سپارد خود را
به شتاب دریا:
که فقط یک موج است
با همه ی ذراتش همسو با هم
برتر از هر سدی
دوان
بی هیچ راز
سمت یک
تنها یک آینده:
پیوستن!...