در صورت غم

سال زنبق

اشک می ریزم اشک های مرا می بینی می آیی صورت غمگینم را در میان دست های گرمت می گیری ، می نگری در چشمانم و نگاه پرمهرت از پشت پرده های تاریک اشک درژرفای مردمک های من می ریزد. انگشتانت می چینند اشک های تلخم را . می فشاری مرا بر سینه ی خود و تپش های قلب داغت قلبم را به تپش وا می دارند : مثل یک قلب یک قلب در سینه ی عشق ... می بینی ؟ فاصله ها دور نکردند تو را هرگز از من ...
شعر تصادفی