در صورت غم
سال زنبق
اشک می ریزم
اشک های مرا می بینی
می آیی
صورت غمگینم را
در میان دست های گرمت می گیری ،
می نگری در چشمانم
و نگاه پرمهرت
از پشت پرده های تاریک اشک
درژرفای مردمک های من می ریزد.
انگشتانت می چینند اشک های تلخم را .
می فشاری مرا
بر سینه ی خود
و تپش های قلب داغت
قلبم را به تپش وا می دارند :
مثل یک قلب
یک قلب در سینه ی عشق ...
می بینی ؟
فاصله ها دور نکردند تو را
هرگز
از من ...