شنا

سال زنبق

نرم آبی زلال مرا می خواند دریای تو . می دوم با تمام تن پوشم ، می سپارم خود را به دست امواجت . دست هایت ، نیرومند ، بالا زده دامنم را ، پیراهنم را تا گردن من . سَر خَم کرده ، می گذارم که تو برداری دور کنی همه ی پوشش ها را از این تن . دور ، دور از ساحل آه های بلند تواند ، در گوشم با دهان نرمت در همه جای بدنم وتمام هستی ، عشق من ، آه ! آبی زلال ...
شعر تصادفی