مانند زمان
سال زنبق
آن " گذشته " چه بود ؟
جز بی برگی ؟
جز تاراج؟
جز لرزیدن از سرما
در سوز دی ؟
جز زمزمه های هق هق در شب های تاریکی ، تنهایی ؟
شاخه ای تک مانده در سوگ شاخه های دیگر ؟ ...
اما "زمان " از کجا می دانست
که می گذرند
می گذرند روزهای تبعیدش ،
که تدارک می دید - در عین حال –
پشت پشت پرده ی خاک
سبزه های فردای باغش را ...