بی رابطه ؟

سال زنبق

" چه طوفان هایی ، در من می غرّید ، و مرا از پا می انداخت اگر ، تو نبودی هر شب . آرام و تابنده بر ظلمت من . و میان گرمی و سردی در تن من چه فاصله هایی می افتاد - ویرانگر هر سبزینه ، در باغ من – تو نبودی ، اگر هر آن با من و مرا به مدار مهربان هستی مان بر نمی گرداندی . ماه من ! از من چه بر جا می ماند ، بی رابطه ات جز سنگِ کبود سرگردان ، در فضای تاریک ..." این طور سخن می گوید با ماه زمین ، آنگاه که در ژرفای هستی خود می نگرد لبریز از صورت خندان ماه ...
شعر تصادفی