با تو (2)

سال زنبق

می بینی ؟ پایان ندارد خیابانی که راه سپردیم در آن دوش به دوش پیوسته به هم بی زنجیر ، با همآوایی رود گلگون پنهان شده در رگ های پیکرمان . پایان ندارد آواز این آواز پنهان شده در ژرفای گوش مان ؛ داغ و شنگرف خواستار حیات بی لختۀ خون . می بینی ؟ کاغذهای تبلیغاتی چسبانده شده اند روی دیوار خیابان ما ، اخم آلود لب بسته در سکوتِ گورستانی . همراه تر از همۀ کاغذها بی چسب و زنجیر خنده زنان آوازخوان مثل پوست و گوشت به تمامی در بر می گیری اسکلتِ خاموشم را ختم نخواهد شد راه و خیابان ما به یخبندان سلول تنهایی دیگر ، حتی ، در سلول ...
شعر تصادفی