داستان یک شهر

سال زنبق

برگ با شور و شوق می بوسید گونه های روز را ، روز ، سرمست ، می بوسید دست های برگ را . در شهر ما فورأ صادر شد : حکم . جرم : بوسه . محکوم : حیات تحتِ تعقیب ...
شعر تصادفی