دهان تنگ

شبانه

جاری سیّال گذران از تمام مرزها و به ناگاه جوشیده از دهان تنگ یک صخره یا سرزده از تاریکی چاه ، دوان می آیی سمت آس من با سنبله گندم خود با زیباترین زمزمه های هستی می ریزی می لغزی بر کبودی های جسم من می گردم من در روشنی بوسه هایت روی بدن تاریکم . یخ های مریخی آب شده اند از حسرت عشق شاد ما : این عشق بی پایان راستی بی پایان ببین رقصم را در حلقه بازوهایت ...
شعر تصادفی