نوشانوش
شبانه
شرابت می گردد
در رگ هایم
سرخ و صاف
هم رنگ طلوع خورشید
در هوای بی سرب
پاکِ پاک .
بند بندِ وجودم
سرخوش
می رقصند زیر پوست شب :
می بینی
رقص عریان مرا
از روزنه مردمک های من
که در آنها دو شعله
شنگرف
می تابند .
می لغزانی
لب جامت را
باز
روی لبم .
تو را می نوشم
پشت پرده شب
من
هر شب ...