موهبت
شبانه
شک کردی
به خدای رعد و برق
و صاعقه نیزه هایش ؛
و از آتش وحشی
در جنگل وحشی
یک گیرانه آوردی توی غار .
بیرون
همه چیز یخ بسته .
همآغوشی ما گرم گرم است
پیش شعله آرام تو .
موهبتی بیش از این
ممکن نبود
- به یقین -
شک کردن ...