بودن

زن

از راه پلکان اضطراری تا روی بام برج، پله ها را می توانم بشمارم و ببینم که با پای خودم اوج می گیرم. می توانم روی لبه ی بام برج بمانم ثانیه ای و ببندم چشمانم را با سقوط آزاد پس از آن: ترک کنم دنیا را. هیچ چیز مانع نیست به جز: رشته های رگ های نامرئی در تمام زمین، که مرا دوخته اند به هستی تو: عشق من!...
شعر تصادفی