اشک های ما!
زن
پیش از این هم مُردیم!
روزی صد بار
وقتی که صدای آژیر ناگهان فرمان می داد:
" به پنا هگاه برو!"
و نگاه مات ما دوخته می شد
از قرص نان
به کمربند سبز دار! به سقف اتاق.
به مضحکه های پناهنده شدن به مکانی که نبود
به مکانی که نیست!
پیش ازهم این بارها
خاک کردیم قلب خود را،
اما باز
باز و باز
با هم زنده شدیم!
دوباره هر بار با هم زنده شدیم
با حقیقت با صلح با زیبایی.
این بار هم: گریه نکن!...