علفزار

زن

دشت هنوز یخ زده بود جا به جا : مانند آینه ی یک پارچه که به ناگاه ترک برداشته. دشت هنوز یخ زده بود که به ناگاه بیرون ریختند ساقه های پنهان نا منظم یا منظم صف بستند ساقه های محجوب نقطه های پرجان. یخ ها شکستند جای پای یخ ها روییدند شعله هایی که به آن ها شقایق های جادویی می گویید : ارغوانی به رنگ زایش در سحرگاهان بی تکرار جاویدان بی تکرار. با شقایق های همرنگ طلوع هر روز گل های تکمه ای زرد و بنفش و آبی پدیدار شدند رقصیدند با همه ی ساقه های بلند سر سبز در علفزاران سحرآمیز. و دو پیکر- من تو - تنیدیم به هم قلب های خود را با نفس های بلند بی تاب درپناه شقایق های جاویدان...
شعر تصادفی