گل نار!
زن
بی ترحم می کوبید روی ریل
پیش می آمد با سرعت نور:
قطاری که تو را می بایست با خود می برد!
آخرین ثانیه : رو گرداندی از قطار و زمان:
نگاهم کردی.
لبخند زدی.
از پشت میله های فولادین،
تندتر از سرعت نور
با نگاه ام
نگاه تورا قاپیدم.
نگاه تو را، لبخند تو را
و تو را:
در تاریکی پنهان کردم در قلب ام.
هرسپیده همچون گل نار، می درخشی درقلب ام.
قطار سربی تصور می کرد می تواند
طلوع عشق را با خود ببرد، دور از این سیَاره؟!...