اعترافات

زن

من اعتراف می کنم من اعتراف می کنم که خواب دیده ام. که خواب من پُراز درخت بود پُر از پرنده های رنگ رنگ من اعتراف می کنم که باد می وزید که باد می وزید و من درست مثل یک پرنده شاد بوده ام، درست مثل آب جویبار بدون قصد سیل بد، برهنه روی خاک ترد، دویده ام. در آستان مرگ ِمرگ، من اعتراف می کنم که با تمام قلب های زنده روی خاک نفس کشیده ام. من اعتراف می کنم که باز تا ابد...
شعر تصادفی