دونده

زن

پاک کرده عرق پیشانی را با آستین، تنگ کرده چشمانش را دستش را سایبان نگاهش کرده می پاید اطراف را تا افق میدان تار دیدش. دو هلال بزرگ تیره زیر بغلش پیدایند. از چاک پیراهن ، نیزه های هوای داغدار می سوزانند کتف اش را. دستش را سایبان نگاهش کرده اطراف را می پاید: سا یبان درخت بیدی، در کنار آبگیری، صدای انسانی، آیا؟ شاید؟...
شعر تصادفی