چنگ

آفتاب مهتاب

رگبار پُر کرده جوی را آب گل آلود در کوچه جاری ست از مشت های باد می لرزد افرا خم می شود و برگ هایش ، گیج و سراسیمه فریادمی زنند . عابر بر سینه می فشارد با دست هایش گرم بازوی چتر را ...
شعر تصادفی