تماس

چشمک

چراغ جادوست زیر سرانگشتانت تنم . چراغ خاموش جان می گیرد از گرمای نزدیکی . نزدیکی : درنوَردیدن دوری طرد فاصله ها خنده های شعله ، می درخشد در قلبم روشنایی در چشمانم نفس های داغ روی لبهایم ؛ ندای هستی ست در گوشم در میان بازوهایت ، پژواکی درمیان کوه ها : - من هستم . بگو ! من "نوازش" هستم . آهنگ نوازش هایت در سکوتِ دره می پیچد می آید می ریزد می ریزد فواره گرم و پُرشور آه ! در خواب سنگ ...
شعر تصادفی