کتابها مانی ۱۵۸ از ۳۳۶ مشاهده مانی می بایست می گذشتم از در از دالان ، از پرده. می بایست می رسیدم به اتاق خوابم می رفتم تا اعماق آینه ی عریانم: تا ببینم خود را – مثل اکنون تا جاودان- خود را ببینم عریان گرم در آغوش تو ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیاین فهرست شعر بعدی ←فردای دیروز