فردای دیروز
مانی
بیرون زده اند صدها شکوفه:سفید
بر روی چوب خشک خاکی.
عطر بادام بلخ با نفس های شکوفه
فضای مرا پر کرده ند.
عطر شکوفه های بادامی
تا اعماق ریه هایم می آیند.
در تمام زمستان، زمستان، بی تردید
می شنیدند شکوفه های پنهانم
آوای بهار فردای تو را:
در جهانی که پشت پرده ی مدهوش مه
هر چیزی پیوسته ست به ما ...