بی زمان

مانی

و آن گاه می آمیزد یک رود با دیگر رود: می در خشد آن گاه رقص کنان تنها یک رود در آفتاب یا مهتاب شب یا روز. و آن گاه می آمیزد یک سایه با سایه ی دیگر آن گاه فقط یک سایه شکل می گیرد می خوابد با نفس های نرم در بستر در آفتاب یا مهتاب شب یا روز. آبی رنگ آرام آرام به سپیدی می ریزد آن گاه می آمیزند دو افق با یک دیگر آن گاه دو چشم انداز بی پایان یک جهان بی پایان می سازند: با همه ی باغ های پر بار در هر قطره پی در پی بر گونه: آن گاه که عشق عشق را می بیند: مثل من که تو را می بینم: در قطار متوقف شده در آخرخطی زبیا...
شعر تصادفی