کتاب تو
سال زنبق
تو را می خوانم
- همچون گمشده ای
نقشه ی پیدا شده ی راهش را -
انگشتانم روی صفحه ی تو می لغزند ،
صورتت می شکفد پیش چشمانم .
پیش چشمانم
در صحنه می گردی .
تو را می یابم .
طاق ابروهایت
پلک های نرمت
لب هایت
شانه های ستبرت ،
اکنون
می پذیرند نوازش های دستم را .
می پذیرد اکنون
سینه ی تو
صورت بی خواب مرا
و به من می بخشد
می بخشد
شیرینی خواب امن را
در تمام هستی .
می فشارم تو را بر سینه
همچون گمشده ای
نقشه ی پیدا شده ی راهش را .
تو را می بوسم
لرزان با عشق
به درستی با عشق ...
پنها ن در قلبم
پنها ن شده زیر حجاب روپوشم ،
دور از همه ی دوزخ ها ...