ملاقات

سال زنبق

در هر عبور ، از هر کوچه ، اکنون و گذشته ، به ملاقات هم آمده ایم - مثل خطوط ممتد در محل تلاقی – در مکان دیدار ، با هم آمیخته ایم : نگاه و نگاه تنفس تن و تن با همه ی روزنه های زنده : پوست و پوست . اکنون و آینده به ملاقات هم می آییم : همزمان با همدیگر ، یا زمان های جدا . روی خط زمان ، بودنمان باقی می ماند وتپش های رگ های مان باقی می مانند با هزاران گل سرخ یک با غ در قفس سینه ی مان که شکفته آزاد ، بی حصار سیم های خاردار ؛ با هزاران فروردین که نهفته پشت پرده های چین واچین پلک ها و پیشانی مان ... اکنون و آینده در هر عبور از هر کوچه به ملاقات هم می آییم با هم می آمیزیم - هر کجای این شهر – در مکان دیدار ، در مکان یک نقطه : نقطه ی آغاز بعد از پایان ؛ هر چند که من مرده باشم اکنون ...
شعر تصادفی