خنده

سال زنبق

نان بود خندۀ تو ؟ عشق من ، یا آب بود یا هوای تازه ؟ که به من هستی می بخشید مثل عطر یاس راستین از ته دل خندۀ تو ، بی نقابِ خنده . - و نقابِ خنده ! مثل فشفشه های فرمایشی که نقاب ِ جشن را روی جای مُشت ها ، بر صورتِ غمگین شهر می کارند . جشن های دروغین شرم آور را زیر سایۀ مردان مسلح از ساعتِ 9 تا ساعتِ 10 طبق دستور ! – هوای تازه ست خندۀ تو قهقه های بلند از ته دل . یاس شیرین من ، ای شیرینم ، شیرینم از یاد مبر خنده های زیبایت را . از 9 تا 10 می گذرد . من می روبم جوی های شهر را نسترن های قشنگ می نشانم در کوچه کاج های بلندِ حقیقی استخر پاک با قوهای سفید و مرغابی ها در میان استخر ، فوارۀ آبِ تمیز می گذارم که هزاران رنگین کمان با هر قطرۀ آبش به زمین بر می گردند بر سر و صورتِ تو می ریزند و تو را می خندانند با بازی خورشید بهار بر مژگانت و بر سینۀ من : داغ دار و سنگین اکنون این گونه دور از خندۀ تو . قهقه های بلند راستین بازیگوش شادِ شاد ...
شعر تصادفی