شب طلوع

گندمزار

تاب نیاورد بلکه اصلا احساس نکرد وزن ظلمت را ، با زمزمه ی شهد آوند زیر گوشش در بطنش : گل سرخ ، چسبیده به ساقه : شکفته زیبا دم دروازه ی روز ...
شعر تصادفی