دریاچه

سرسبز

باز شد کیسه ی سنگ با دست از پایم ، پایین رفت و گم شد گم شد در اعماق کبود دریاچه . اکنون روی آب به پشت خوابیدم . خوابیده ام : آسمان بی پایان با مرغانش چشم های مرا می نوازد . هوای آبی ، نای ام را می بوسد . موج نرم موهایم را باز کرده می رقصد با دسته ی موی لخت آزادم . کیسه ی سنگ "مطلق" باز شد عشق من ! با دستت و گم شد . روی آب دریاچه ی مان خوابیدم : مواج و عریان ...
شعر تصادفی